داستان من، به همین شکل که هست.
من 64 سال دارم و 70 سال است که پاک هستم.
من در اوکلاهما در یک خانواده ایرلندی کاتولیک بزرگ شدم. بخش کاتولیک به داستان من مربوط نیست، به نظر می رسد تبار ایرلندی در برنامه ما نسبتاً رایج است. نکته مهم تر این است که من با این باور بزرگ شدم که الکل بخش مورد انتظار و ضروری زندگی بزرگسالان است. پس از چند سال متوجه شدم که نوشیدن من برایم مشکل ساز شده است. در همان زمان، فهمیدم که پدرم که یک الکلی سنگین با اخلاق تند بود، دو بار ناموفق تلاش کرده بود تا نوشیدن را ترک کند. پدرم برای من بسیار مهم بود. او باهوش و بسیار موفق بود. فکر کردم اگر بتوانم نوشیدن را ترک کنم در حالی که او قادر به این کار نبود، به او نشان می دهم که چقدر قوی و موفق هستم و خودم آن را ترک کردم. مدتی طول کشید اما توانستم خودم نوشیدن را ترک کنم. اما تمام جنبه های ذهنی و عاطفی اعتیاد به الکل من سر جای خود باقی ماند و درست مانند همیشه نتیجه معکوس داشت! بالاخره یک نفر به من گفت: “تو عصبانی ترین مردی هستی که می شناسم! تو به الکلی های گمنام تعلق داری!” فکر کردم این دیوانگی است و آن را نادیده گرفتم. اما آن را به خاطر سپردم.
چند سال بعد به طور اتفاقی وارد الکلی های گمنام شدم. تنها و ناراحت بودم. این دقیقاً همان چیزی بود که نیاز داشتم. از کسی خواستم که حامی من باشد. او گفت که خیلی سرش شلوغ است و مرد دیگری را پیشنهاد کرد که معلوم شد برای من عالی است. یک حامی مؤثر، مهربان و صبور دقیقاً همان چیزی بود که نیاز داشتم. به جلسات زیادی رفتم و دوستان حامی زیادی پیدا کردم.
زندگی برای من خیلی خوب است. حمایت و راهنمایی که دریافت کردم ضروری بوده است. من سپاسگزارم!