رضایت: هدیه‌ای که باید مختل شود

سلام، اسم من آنیتا است و من یک الکلی هستم؛ یک گروه خانگی، یک حامی دارم و تاریخ هوشیاری من 1/15/1991 است و من در ایالات متحده هوشیار شدم.

رسیدن به ته خط قبل از تاریخ هوشیاری من، تمام آن تجربیاتی را که یک الکلی واقعی برای تمایل به جستجوی راه حل باید داشته باشد، در بر گرفت. سنگین‌ترین بخش ته خط من در طول تعطیلات رخ داد، زمانی که هنجارهای اجتماعی با ناتوانی در برابر اولین نوشیدنی و تمام پیامدهای آن برخورد کرد.

از روز شکرگزاری شروع شد و تا سال نو ادامه داشت، من و زندگی‌ام یک فاجعه بودیم. مانند بسیاری دیگر از الکلی‌ها، این یک فاجعه بود – یک طوفان کامل. سطح آشفتگی بیرونی و درونی با همان سطح فشاری که توسط یک قدرت برتر دوست‌داشتنی اعمال می‌شد، مطابقت داشت تا با واقعیت ناتوانی من در برابر الکل روبرو شوم؛ دوستی که زمانی به دنبالش بودم. وقتی از کار افتاد و نتوانستم شعله‌ای را که همه و هر چیزی را که لمس می‌کردم می‌سوزاند، کنترل کنم، فشار غیرقابل تحمل مرا مجبور کرد به مرگ فکر کنم – در 23 سالگی.

مردم، مکان‌ها و چیزهای من آشفته بودند و آشفتگی برای من یک هنجار بود. این آشنا بود و وقتی با لطف خدا توانستم به سمت پناهگاه هوشیاری حرکت کنم و به دل و روده AA برای تسلیم شدن تکیه کنم، اینجاست که بذرهای رضایت شروع به ظاهر شدن کردند.

این سبک زندگی جدیدِ ننوشیدن، مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، مستلزم این بود که من شروع به تکیه بر WE برنامه AA با شرکت در جلسات کنم. در جلسات است که توضیح داده شد گروه خانگی جایی است که من به طور مداوم برای یک دوره زمانی مشخص به جلسات می‌روم. این به من اجازه داد تا با گوش دادن به سخنان مردم، آنها را بشناسم. همچنین جایی بود که من به مردم سلام می‌کردم یا صندلی‌ها را می‌چیدم و شروع کردم به زود رسیدن به جلسات و کمی دیرتر ماندن. من به این ترتیب عضو شدم و شروع به پذیرش مسئولیت بهبودی خود کردم.

شرکت در جلسات آسان نبود، اما جای دیگری برای رفتن نداشتم. بنابراین، من شرکت کردم و به زمین نگاه کردم. پر از شرم و خود-نفرتی. هیچ کس مرا مجبور نکرد به بالا نگاه کنم یا در یک مکان خاص بنشینم، من می‌توانستم به سادگی ظاهر شوم و جذب کنم.

در نهایت، با خروج الکل از بدنم و تنظیم مجدد آن، اعصابم شروع به کار کردند و سطح ترس به سرعت افزایش یافت. همیشه به عنوان ترس ظاهر نمی‌شد، به صورت خشم، غضب یا بی‌تفاوتی ظاهر می‌شد. شعار عمل کردن طوری که انگار، و سپس مفهوم مقایسه نکردن درون خود با بیرون دیگران، ترسم را به اندازه‌ای تغییر داد که به طور فزاینده‌ای بشنوم.

بدون اینکه بدانم چگونه اتفاق می‌افتد، داشت اتفاق می‌افتاد، میل به آشفتگی آشنا به یک حربه قابل شناسایی برای من تبدیل شد تا برای یک نوشیدنی تلاش کنم. شوخ طبعی اعضای گروه خانگی من به من نشان داد که خندیدن به آن اشکالی ندارد، به جای اینکه وحشت کنم که مست می‌شوم. که در اوایل کار، آغاز احترام به بیماری اعتیاد به الکل است.

بنابراین، من عشق خود به آشفتگی را نامگذاری کردم و اکنون آن را به عنوان تفکر بدبو می‌شناسم، برای ایجاد یک بحران آنیتا یا CACA. بله، درست حدس زدید، تفکر بدبوی یک تکه از قدم دوم من قابل شناسایی، خنده‌دار و چیزی شد که اکنون می‌توانم آن را به گروه مست‌ها (خدا) در گروه خانگی خود واگذار کنم.

ناگهان، همانطور که به شنا کردن به دنبال آنچه اعضای گروه داشتند و دور شدن از جنون تلاش برای اولین نوشیدنی ادامه دادم، مشخص شد که کار بیشتری از آنچه انجام شده بود، باید انجام شود. وقت آن رسیده بود که این برنامه بهبودی را به سطح بعدی ببریم. وقت آن رسیده بود که به کار اصلی قدم‌های الکلی‌های گمنام تسلیم شویم.

خب، چه دستوری، من نمی‌توانم آن را انجام دهم. خدای من، نمی‌خواستم آن قدم نهم مرا نابود کند. می‌خواستم از رفتن به زندان، دست کشیدن از پول یا ایده قدیمی انکار اینکه واقعاً آنقدرها هم بد نبودم، اجتناب کنم.

بنابراین، من خود را در جستجوی راهنماهایی در AA یافتم که ناآگاهانه مجهز به بردن من به قدم‌های 8th و 9th نبودند. شما نمی‌توانید چیزی را که ندارید ببخشید و من جذب کسانی شدم که در آن زمان مانند من در حال بهبودی بودند. وقتی زندگی به من گزینه مادر شدن را داد؛ عشق به آن کودک متولد نشده در حال بهبودی به من این میل را داد که کاملاً تسلیم شوم و به آن برسم. من سرانجام از نقطه عطف عبور کردم.

برای اولین بار در زندگی‌ام، می‌توانستم کاری در مورد رفتارم انجام دهم و اینکه چگونه می‌تواند بر دیگران تأثیر بگذارد، اگر به سادگی آن قدم سوم را با یک عضو هوشیار از الکلی‌های گمنام بردارم که از آزادی که با روبرو شدن با همه چیز و بهبودی دریافت کرده بودند، برق در چشمانشان می‌درخشید. این یکی از مهم‌ترین زمان‌ها در بهبودی من بود، زمانی که هیچ چیز جز عشق، که اکنون نسخه من از قدرت برتر است، برای من روشن نبود و خود-نفرتی شروع به از بین رفتن کرد، رضایت که هنوز قابل شناسایی نبود، در حال کاشتن خود بود.

این عضو هوشیار الکلی‌های گمنام مرا به فهرست قدم چهارم آورد و به من یک دوره زمانی داد که در آن برای شروع کار قدم پنجم ملاقات می‌کردیم. ما از طرح کلی کتاب بزرگ برای تکمیل کار آن دو قدم استفاده کردیم و وقتی شروع به به اشتراک گذاشتن فهرست خود کردم، مشخص شد که او نیز موقعیت‌های مشابهی در مورد نوشیدن یا هوشیار بودن و زندگی کردن با شرایط زندگی داشته است. من دیگر منحصر به فرد نبودم، به طوری که همچنان مرا به سمت یک نوشیدنی سوق دهد. یک بلوک ساختمانی دیگر به قدم‌های 1st و 2nd به پایه من اضافه شد و تسلیم شدن قدم سوم سنگ بنای من بود.

پس از کار قدم پنجم، او به من دستور داد که کار مشخص شده در کتاب بزرگ در مورد قدم‌های 6th و 7th را بخوانم. من به خانه رفتم و آن را خواندم، تلفنم را از دیوار جدا کردم و یک ساعت به بحث خود فکر کردم، سپس بلافاصله به انتخاب خود زانو زدم و دعای قدم هفتم را گفتم.

فشار نشستن برای آن ساعت، در تفکر در مورد اینکه من چه کسی بودم، چه توانایی‌هایی داشتم و اگر به این کار نوشیدن ادامه می‌دادم یا کار هوشیارانه را انجام نمی‌دادم، چه کسی می‌توانستم باشم، دقیقاً همان چیزی بود که برای گفتن آن دعای قدم هفتم با صمیمیت نیاز داشتم.

قدم بعدی روبرو شدن با ترس و کار بر روی آن فهرست آسیب‌های وارد شده از فهرست بود. جای تعجب نیست که من مایل به جبران خسارت به همه آن افراد یا مؤسسات نبودم و برخی از افراد، مکان‌ها و چیزهایی وجود داشت که ممکن است نیاز به اضافه شدن داشته باشند. وقتی از این دستور سر باز زدم، یک فکر شهودی به ذهنم رسید، بیایید فقط ستون‌هایی از جبران خسارت‌هایی که انجام می‌دهم، جبران خسارت‌هایی که هرگز انجام نمی‌دهم، جبران خسارت‌هایی که باید به من انجام شود و فهرستی از جبران خسارت‌های بی‌تفاوت ایجاد کنیم. مطمئناً ارائه آنها به این صورت سازماندهی شده به بحث ما کمک می‌کند وقتی آنها را با همان زن هوشیاری که قدم‌های 4th و 5th اخیرم را با او انجام دادم، بررسی کنم.

خب، من نمی‌دانم چگونه این اتفاق افتاد، اما جواب داد، اولین باری که دهانم را در بهبودی به روی یک زن باز کردم و حقیقت را گفتم. من نمی‌توانستم یک فهرست کامل به تنهایی تهیه کنم و مایل باشم، فقط نمی‌توانستم. بعداً متوجه شدم که این ظرافت کار کردن با برنامه است و نه مشکل و اینکه چگونه هدیه تلاش کردن واقعاً نتیجه داد. من نیمی از راه را در کار طی نکرده بودم و با این فکر وارد نشده بودم که وعده‌ها هرگز برای من کاری انجام می‌دهند. با این حال، اینجا بودند که شروع به تحقق کردند.

بنابراین، ما در مورد آن صحبت کردیم و من به شما می‌گویم، من آماده و مایل شدم که به همه آنها جبران خسارت کنم. البته، مواردی وجود داشت که نمی‌توانستم جبران خسارت کنم، زیرا این امر باعث افزایش بار آنها و دیگران می‌شد. به طور کامل، فکر کردم فهرست را ایجاد کرده‌ام و یک جبران خسارت بالقوه را حذف کرده‌ام. بسیار جالب است که چگونه هدایت معنوی قدرت برتر دقیقاً همان چیزی را که برای اعتراف به آن حذف به زن هوشیاری که قدم‌های 4th، 5th، 8th را با من گذراند، نیاز داشتم، به من داد.

نشسته کنار در و در یک جلسه کتاب قدم، قدم 5th را می‌خواندم، می‌خواستم با صدای بلند بخوانم، اولین پاراگراف کامل صفحه 56، و راهنمای قدم هوشیار من وارد شد در حالی که می‌خواندم: “حتی قدیمی‌های AA، که سال‌ها هوشیار بوده‌اند، اغلب بهای سنگینی برای کم گذاشتن در این قدم می‌پردازند.” چشمانم تقریباً از حدقه بیرون زد وقتی او وارد شد. ما تماس چشمی برقرار کردیم و او لبخند زد؛ او نمی‌دانست که من کم گذاشته‌ام و نمی‌دانست که ما چه می‌خوانیم.

بلافاصله بعد از آن جلسه با حس فوریت به خانه رفتم تا با او تماس بگیرم، تا به او بگویم چه اتفاقی افتاده است. او گوش داد، همانطور که من تکه‌ای را که جا گذاشته بودم به او گفتم. او مرا از AA بیرون نکرد، مرا قضاوت نکرد و داستان زیرکانه‌ای برای آرام کردن من نداشت. او به سادگی پرسید که آیا مایل به جبران خسارت هستم و آیا فکر می‌کنم در فهرست قدم هشتم من خواهد بود. من مسئولیت را بر عهده گرفتم و گفتم بله.

این آزادی جدید تمام بدنم را فرا گرفت، من هنوز برای انجام کار ایمان قرض می‌گرفتم، درک روشنی از خدا نداشتم و نمی‌توانستم بپذیرم که شایسته این هستم که برای خودم از او بخواهم. بنابراین، من با او نشستم، سازماندهی کردم که چه نوع جبران خسارتی به چه کسی و در یک دوره زمانی خاص انجام شود.

رهایی از اقدام برای نزدیک شدن به کسی یا مؤسسه‌ای برای اعتراف به اشتباهاتم و جبران مناسب آن، برای جبران خسارت‌هایی که نمی‌توانستم به دلیل بار بر دوش دیگران انجام دهم، وجود نداشت. کتاب به وضوح بیان می‌کند، ما جبران خسارت نمی‌کنیم تا خودمان احساس بهتری داشته باشیم و دیگران بدتر شوند یا در نتیجه تلاش برای “سفید کردن خود مانند برف” آسیب پیش‌بینی نشده ایجاد کنیم. نه، معلق ماندن در قدم‌های 6 و 7 به مدت یک سال بدون رفتن به قدم هشت، این را روشن کرد که “کامل” شدن به من عفو معنوی نمی‌دهد.

اقدام پیروی از هدایت منظم خوب آن راهنما برای مقابله با جبران خسارت‌هایی که باید برای موردی انجام شود که نمی‌توانستم به یک شخص نزدیک شوم، روشن و نهایی بود. سال‌ها دوباره ظاهر می‌شد و من تقلا می‌کردم و با او در مورد دلیل آن صحبت می‌کردم. مشخص شد که مانند یک کنده در ته یک دریاچه است. یک دریاچه سالی یک بار برمی‌گردد و آوارها از ته به سطح می‌آیند. این راهی برای تجزیه آوارها در ته است که بقیه اکوسیستم را تغذیه می‌کند.

برای اینکه هدیه‌ای در چیزی که در حال نوشیدن انجام شده است یافت شود، همه چیز یکباره نیامد. هر سال به طور طبیعی هر کدام فقط برای کوچکتر شدن ظاهر می‌شدند. عمل ظاهر شدن و ننوشیدن من، مشکلاتی را از شخصیت من حذف کرد که نمی‌توانستم شناسایی کنم. هر سال که ظاهر می‌شد، مرا به جستجوی رضایت معنوی و اینکه پیام در مورد هوشیار ماندن در آن لحظه چه بود، سوق می‌داد.

انجام کار قدم نهم مسئولیت من بود و انجام آن بدون اینکه راهنمای قدم هوشیار تلاش‌های من را تنظیم کند، به طرز چشمگیری جالب بود. او نمی‌خواست بر این روند نظارت کند؛ او به عنوان یک تابلوی صدا بود و نه به عنوان پلیس AA که مطمئن شود من کار قدم خود را انجام می‌دهم. اگر او این کار را انجام می‌داد، پس او مسئولیت بهبودی من را بر عهده می‌گرفت و همه ما می‌دانیم وقتی یک الکلی چیزی را که برای آن کار نکرده است به دست می‌آورد، چه اتفاقی می‌افتد! از پنجره بیرون می‌رود و وقتی اوضاع خراب می‌شود به آن احترام نمی‌گذاریم. وقتی زندگی شروع به رخ دادن می‌کند و ما در بازی هیچ نقشی نداریم. ما تمایل داریم که نزدیک‌تر از همیشه به نوشیدنی کار کنیم.

پس از اتمام کار اصلی و ما در مورد جبران خسارت‌های زنده که باید انجام شود و نحوه زندگی کردن با شرایط زندگی صحبت کردیم، قدم‌های 10th و 11th به صحنه آمدند. یک فهرست روزانه همانطور که در صفحات 84-86 در کتاب بزرگ آمده است، برای من به یک رکن اصلی تبدیل شده است. وقتی برای اولین بار فهرست قدم 11th را شروع کردم، بسیار گیج شده بودم، هنوز آن تفکر همه یا هیچ را داشتم که به نظر می‌رسید در هر سوالی مرا ناکام می‌گذارد. به عنوان مثال، “آیا ما نسبت به همه مهربان و دوست داشتنی بودیم؟” اوه، چه دستوری، من نمی‌توانستم آن یکی را انجام دهم! بنابراین، من گفتم نه، و همانطور که به تمرین این برنامه یک روز در یک زمان ادامه دادم، فشار برای کامل بودن شروع به ترک کمی بیشتر کرد. سپس متوجه شدم که از درصدها برای گفتن اینکه پیشرفت کرده‌ام و 85٪ از زمان امروز، من نسبت به همه مهربان و دوست داشتنی بوده‌ام، استفاده می‌کنم.

پیشرفت کردن و کامل نبودن شروع به خوب بودن کرد و رضایت گریزان‌تری شروع به لغزش به زندگی روزمره من کرد. هر لحظه، متوجه شدم که با اشتیاق و تمایل بیشتری از همیشه به دنبال قدرت برتر هستم که به عشق و رضایت تبدیل شد. این بدان معنا نیست که من شروع به رفتار مانند مادر ترزا کرده بودم. نه، من هنوز توسعه معنوی بیشتری برای انجام دادن داشتم، و وقتی فرصت خدمت و مفید بودن برای سایر زنان در حال بهبودی در AA برای من پیش آمد، شوکه شدم. من مفید باشم! شوخی می‌کنی؟ دستور دیگری که نمی‌توانستم با آن کنار بیایم، اما اتفاق افتاد. همچنان اتفاق می‌افتد، و رضایت قلب من جایگزین خود-نفرتی و ترس از زندگی کردن با شرایط زندگی بدون داشتن عضلات الکل الکل شده است.

بی حرکت ایستادن در هوشیاری پس از یک دوره زمانی تمرین، تمرین، تمرین این برنامه و نه مشکل، یکی از سخت‌ترین کارهایی بوده است که تا به حال مجبور به انجام آن بوده‌ام. بدون بخش We برنامه سخت‌تر است.

من مدت زیادی است که از مردم در برنامه می‌ترسم و یاد می‌گیرم، می‌توانم گام‌های کوچکی در جهت اعتماد به روند برنامه بردارم و نه افراد در برنامه برای رهایی از ایده‌های قدیمی که هنوز گرامی می‌دارم، کار کنم. آن ایده‌های قدیمی هنوز در حال حذف شدن هستند زیرا من یک روز در یک زمان هوشیار می‌مانم.

آنچه برای من اتفاق می‌افتد این است که من از “قانون پنج افسانه‌ای” استفاده کرده‌ام، این جایی است که من به عنوان یک زن، پنج زن را در هر زمان معین شناسایی می‌کنم که با آنها تماس می‌گیرم یا صحبت می‌کنم. من روی آن زنان در دست نوشیدنی خود حساب می‌کنم و این کمک می‌کند تا آن دست در زمانی که زندگی واقعاً در حال رخ دادن است، مشغول بماند. اکنون که در مورد انگیزه‌هایم در روابط روشن هستم، می‌توانم پنج مرد را نیز در دست دیگر داشته باشم.

بنابراین، وقتی رضایت من مختل می‌شود و نمی‌دانم کدام طرف بالا است، می‌توانم با محبت به من یادآوری شود که فقط خدا می‌تواند و اگر جستجو شود، این کار را انجام می‌دهد. تمام وجود من شروع به جستجو می‌کند، نه تنها در دعا، بلکه با تماس و جستجو با خرد برای دانستن تفاوت. جستجو در جلسات برای شنیدن اصول از طریق تمام شخصیت‌های ناقص و دریافت پیام امید برای همان لحظه‌ای که تحمل همه چیز بسیار زیاد است. این مرا دلسوز می‌کند!

امروز، می‌دانم که من یک الکلی معمولی هستم، مهم نیست پیشینه‌ام چیست و تسلیم این واقعیت شده‌ام: من قدرتی برای متوقف کردن خودم از مصرف اولین نوشیدنی ندارم. هدیه در اینجا این است که هیچ قدرت انسانی نمی‌تواند اعتیاد به الکل من را تسکین دهد و جستجو زنده می‌شود.

با رضایت خدایم در قلبم، می‌توانم عشق بورزم، مفید باشم و همچنان آشکار شوم و راه حل بهبودی به من داده شود که به طور رایگان به دیگران در AA داده شد. وقتی این زمان را جشن می‌گیرم، برنامه بهبودی را جشن می‌گیرم و اینکه چگونه مرا از CACA به رضایت و سودمندی تبدیل کرده است. در جستجوی ادامه یافتن رضایت در طوفان و رها کردن ایده‌های قدیمی است که مرا به AA باز می‌گرداند تا بتوانم دستی باشم که اگر کسی دست دراز کند. متشکرم AA!!