دو روز پیش یک دوست صمیمی فوت کرد.
این موضوع از نظر شخصی ویرانگر بود و من هنگام فوت او کنارش بودم. بهبودی من مورد آزمایش قرار گرفت، زیرا نمیتوانستم سنگینی این اندوه خفهکننده را از بین ببرم. یک نوشیدنی میتوانست در آن لحظاتی که فقط میخواستم آن درد و رنج را تسکین دهم، کمک کند.
اکنون، فکر میکنم باید یک واقعیت مهم را فاش کنم: “دوست صمیمی” من سگم بود. مجبور شدم او را در کلینیک دامپزشکی بخوابانم. ساعتها به این فکر میکردم که آیا میتوانم لحظه بعدی را بدون نوشیدن یا خودکشی بگذرانم یا خیر. و سپس شنیدم که جان بی در مورد مرگ پسرش – در سن ۲۱ سالگی – صحبت میکند. پسرش در حال رانندگی به خانه بود و با سرعت زیاد، کنترل خود را از دست داد و به یک درخت برخورد کرد. مرگ در اثر ضربه!
و ران ام در مورد آتشسوزی صحبت کرد که در آن یک فرزند و همسرش را از دست داد. ناگهان متوجه شدم که در حالی که از دست دادن یک حیوان خانگی محبوب همیشه دردناک است، زندگی میتواند برای همه ما بسیار سخت باشد و فقدان و اندوه من اکنون در مقایسه با تجربیات مردان دیگر در عبور از مرگ عزیزان سنجیده میشود. در آن لحظه، تمرکز خودمحور من تغییر کرد و دیدگاه به حواس من هجوم آورد. هنگامی که روی زندگی خارج از خودم تمرکز کردم، توانستم با غم و اندوه بدون سنگینی خردکننده اندوه به جلو حرکت کنم.
این زیبایی رفاقت است. ما میتوانیم مبارزات زندگی را در خود و دیگران تصدیق کنیم بدون اینکه در افسردگی خودمحورانه و خودمحورانه غرق شویم که هر چه بیشتر روی مشکلات خود تمرکز کنیم، بزرگتر و بزرگتر میشود. بنابراین، بله، من مجبور شدم یک سگ را اتانازی کنم. جان پسری را از دست داد و ران همسر و دخترش را.
من خیلی سریع از اندوه خفهکننده به قدردانی رسیدم. بله، از دست دادن یک حیوان خانگی دردناک است، اما من زندگی، سلامتی، خانواده، ثبات مالی و یک حلقه اجتماعی عالی دارم. دلم برای “کالی” عزیزم تنگ میشود، اما امروز روز بسیار خوبی برای شکرگزاری از نعمتهایم و حتی روز بهتری برای هوشیار بودن است.
متشکرم!
رابرت سی