اسم من میشل است و من یک الکلی/معتاد در حال بهبودی هستم. من همچنین در حال بهبودی از بدشکلی بدن به دلیل آسیب جنسی اولیه، اختلالات خوردن، وابستگی متقابل، خشم، گناه و رنجش هستم. من سی سال اول زندگیام را کورکورانه در هر روز سپری کردم و از اینکه بیدار شدم عصبانی بودم. من هر نوع آسیبی را در مسیرم تجربه کردهام. متقاعد شده بودم که اگر خدایی وجود داشته باشد، از من متنفر است. وقتی در زندگی بارها و بارها توسط نیروهای منفی مورد ضرب و شتم قرار میگیرید، توانایی ایمان به هر چیزی یا داشتن دیدگاه مثبت را از دست میدهید. تنها چیزی که به آن ایمان داشتم این بود که اگر قرار باشد اتفاقی بیفتد، برای من اتفاق میافتد.
از ۱۱ تا ۳۰ سالگی، من به هر چیزی وابسته بودم تا از واقعیتم فرار کنم، درد را بیحس کنم، گذشته را فراموش کنم و بتوانم صحبت کنم. در تمام این مدت، من به آسیبها اضافه میکردم. تغییر ذهنم به من این امکان را میداد که احساس انسان بودن داشته باشم و در واقع وقتی با من صحبت میشد به مردم پاسخ دهم. بدون آن، بیشتر اوقات کلمات از نظر فیزیکی نمیتوانستند از دهانم خارج شوند.
تمام زندگیام از نظر عاطفی، جسمی و جنسی مورد آزار قرار گرفتهام. همچنین در ۲۵ سالگی بیوه شدم. من در یک تصادف واژگونی بودهام که احتمالاً باید مرا میکشت، من توسط یک دوج ۸۵ زیر گرفته شدهام. من اقدام به خودکشی کردهام و شکست خوردهام، مادر وحشتناکی بودهام و به طور کلی فقط یک انسان بودهام.
AA نه تنها زندگی من را نجات داد، بلکه زندگیام را به من بازنگرداند، بلکه یک زندگی کاملاً جدید به من بخشید. من از درون به بیرون بازسازی شدهام. AA به من این توانایی را داد که به خودم اجازه دهم گذشته را رها کنم، به خودم اجازه دهم التیام یابم، به من نشان داد که چگونه احساس کنم و به من کمک کرد تا بفهمم در زندگی چه میخواهم. من اکنون فردی هستم که میتوانم در آینه به آن نگاه کنم. من خوشحال از دیدن یک روز دیگر از خواب بیدار میشوم، من یک مادر، همسر، دوست و دختر فوقالعاده هستم. من آوارگیهایم را پاک کردم، تمام جریمهها، هزینههای دادگاه و بدهیهای تصادفی ناشی از عدم پرداخت قبوض را پرداخت کردم. من به درمان رفتم، در هر کلاس خودیاری که میتوانستم شرکت کردم، کتابهای خودیاری زیادی خواندم، بچههایم را پس گرفتم، یک خانه خریدم، وسایل نقلیه خریدم، گواهینامه معتبر دارم و حتی برای همه چیز بیمه دارم.
اینها چیزهایی هستند که هرگز فکر نمیکردم دست یافتنی باشند. من به یک عضو سازنده جامعه تبدیل شدم. چند سال پیش حتی یک پاکسازی سوابق هم انجام دادم. اینها فقط نکات برجسته کارهایی است که این برنامه برای من انجام داده است، چیزهای بسیار بیشتری وجود دارد. همه اینها یک شبه اتفاق نیفتاد، بلکه به آرامی در طول ۹ سال گذشته به دست آمده است. از نظر عاطفی نیز آسان نبوده است. بهبودی به عقب و جلو میرود و فضای ذهنی من نیاز به توجه دائمی دارد تا عقبگرد نکنم. من چند بار با فراموش کردن مراقبت از فضای ذهنیام، نزدیک به عود کردن بودهام. با این حال، در کل، با حیرت به این موضوع نگاه میکنم که چقدر تغییر کرده است. وقتی برای اولین بار وارد شدم، همه چیز غیرقابل دسترس به نظر میرسید.
-اگر امروز در حال مبارزه هستید، همیشه به یاد داشته باشید که وقتی فهمیدید که میتوانید از گذشته خود به عنوان یک بلوک ساختمانی به جای یک توپ تخریب استفاده کنید، احتمالات مثبت بیپایان هستند.
-خدا باید شما را بشکند تا شما را بسازد.
-اگر به معجزات اعتقاد ندارید، شاید فراموش کردهاید که خودتان یکی هستید. روزی پر از برکت داشته باشید، تسلیم نشوید، به برداشتن گام بعدی ادامه دهید.