تاریخ هوشیاری من ۱۸ سپتامبر ۲۰۰۶ است. در پنج سال اول، رفتن به جلسات و سخت کار کردن روی برنامه برایم بسیار آسان بود، زیرا در زندگیام چیزی جز بهبودی نداشتم. اما پس از انجام کارها، هدایا به زودی شروع به آمدن کردند و من واقعاً وارد دعا و مدیتیشن شدم. برای ارتقای این موضوع به سطح بعدی، به یک هیپنوتیزمکننده مراجعه کردم که به من گفت: «تنها دلیلی که شما الکلی هستید این است که مدام به AA میروید و خودتان را الکلی اعلام میکنید. اگر رفتن را متوقف کنید، دیگر مجبور نیستید الکلی باشید.»
این برای من یک چرخه را آغاز کرد… من شروع به رفتن به جلسات میکردم و به جای اینکه به این فکر کنم که چه چیزی میتوانم به آنها بیاورم، به دنبال این بودم که چه چیزی از آنها به دست میآورم. وقتی این کار را شروع کردم، به جای شباهتها، شروع به شنیدن تمام تفاوتها کردم و ناگهان شروع به یافتن تمام دلایلی کردم که چرا به AA نیازی ندارم و اینکه هیپنوتیزمکننده درست میگفت.
من رفتن به AA را متوقف میکردم. نمینوشیدم، اما دنیای من شروع به کوچک شدن میکرد. ترس و انزوا بدون اینکه متوجه شوم، به تدریج به سراغم میآمد و به حالت پیشفرض تبدیل میشد، رفتارم شروع به لغزش میکرد، با شریک زندگیام بیادب بودم، او به al-anon میرفت و من پشت صفحهنمایشم مینشستم و سعی میکردم مشکلات جهان را حل کنم.
اتفاقی میافتاد – اولین نیش فشار را حس میکردم و به AA برمیگشتم. به شباهتها گوش میدادم – شروع به یافتن تمام دلایلی میکردم که به AA نیاز دارم – اغلب به اشتراک میگذاشتم که «وقتی AA در مرکز توجه من باشد، زندگی برایم بهتر پیش میرود». به آن هم اعتقاد داشتم…
اما بعد دلخوری پیدا میکردم – جلسات سقوط میکردند، شروع به شنیدن تفاوتها میکردم و دوباره شروع میکردیم.
لطف نجاتبخش من این بار جلسات آنلاین بود…
رابطهام پس از ۱۳ سال در آستانه پایان بود – من به تازگی ۳۰۰۰ دلار برای یک بازی آنلاین در یک ماه خرج کرده بودم، قرنطینه بود، کووید بیداد میکرد و من ترسیده و تنها بودم…
من با مربی تجاریام صحبت میکردم که سعی میکرد مرا دلداری دهد. گفتم: «باید به AA برگردم، شنیدهام که آنها جلسات آنلاین برگزار میکنند، میخواهم یکی از آنها را امتحان کنم.»
این بزرگترین هدیهای بود که تا به حال به خودم دادم. به جلسه ساعت ۶:۳۰ صبح گروه Zoom به دنیای روح رفتم. ما همیشه به جلسه صبح زود «جلسه خیلی زود برای مزخرفات» میگفتیم – این کار را میکرد، بنابراین من رفتم. اولین چیزی که شنیدم این بود: «لطفاً با این جلسه آنلاین مانند یک جلسه حضوری رفتار کنید.»
خوب، این برای من به این معنی بود که به یک گروه خانگی، یک حامی و یک شغل نیاز دارم. من در روزهای اولیه یاد گرفتم که «هوشیاری با دستان خیس شروع میشود» و بهبودی قبل و بعد از جلسه اتفاق میافتد.
امروز، ۲.۵ سال بعد، من عاشق بهبودی آنلاین خود هستم. هدایا همچنان ادامه دارند – من گروه خانگی، حامی، شغل پیدا کردم و قدمها را برداشتم. من تا جایی که میتوانم به دیگران کمک میکنم و سعی میکنم بهترین نسخه از کتاب بزرگ باشم. من با افرادی از سراسر جهان ارتباط برقرار کردهام و دوستان بینالمللی دارم.
۲ پیرمرد از دنور در کلرادو برای اقامت نزد ما آمدند، افرادی از بوستون و سانفرانسیسکو بازدید کردهاند و امیدوارم در کنوانسیون NAATW در ماه سپتامبر با یک دوست خوب از شیکاگو ملاقات کنم.
همه اینها در نتیجه جلسات آنلاین و OIAA امکانپذیر است. من اینجا خانه را پیدا کردم، خانه مردم هستند نه یک مکان و افرادی که از طریق این سازمان ملاقات کردهام به من کمک کردهاند تا زندگیام را به سطح کاملاً جدیدی برسانم.
امروز خوشحالم که میگویم «اسم من مت است و من یک الکلی هستم»… خوشحالم که یک الکلی هستم زیرا این به من فرصت میدهد تا ظاهر شوم و زندگی را با شرایط زندگی زندگی کنم. من بارها به خودم ثابت کردهام که این کاری است که نمیتوانم برای خودم انجام دهم، من به کمک HP و برنامه و همراهی AA (& OIAA) برای انجام این کار نیاز دارم.
ممنون که اجازه دادید به اشتراک بگذارم 🙂