❃♰Rock -n- Rose♰❃
A نفرین کنتاکی
✶سلام، من بریتانی هستم و یک الکلی هستم✶
🝮تاریخ هوشیاری من 5.30.2017🝮
روح آزاد، روح یاغی، دختر جوان سیزده ساله با پدری در زندان و مادری با یک بیماری پزشکی. یک خط طولانی از الکلیسم در جدول زمانی اجداد ما عمیقاً ریشه دوانده بود، من شخصاً مرگ ناشی از الکلیسم را دیدم و واقعاً بیماری را به طور کامل درک نمیکردم. (بیماری) بهترین دوست مادرم (شخصیت پدرم) اولین بطری جیم بیم بلک لیبل را به من داد، وقتی سوزش اولین نوشیدنی به گلویم خورد. احساس میکردم شعلههای آتش در رگهایم جاری میشود. من به نوشیدن تمام آن بطری به تنهایی ادامه دادم، به این دلیل که باعث میشد احساس کنم از خودم بیرون آمدهام.
انگار ده فوت قد داشتم و ضد گلوله بودم، ویسکی خورده و جهنمی بودم، گاهی اوقات نمیخواستم پیدا شوم، بله من بخشی از آن بطری تاجی سلطنتی بودم که غرق شده و وارونه شده بود. شهر کوچک خودم را زیر و رو میکردم، جهنم، من اینجا خواهم بود، فقط باید صدای فروپاشی بعدیام را دنبال کنم، اوه مرد، سقوط. سپس اتاق شروع به چرخیدن کرد اما من ثابت نشسته بودم. وقتی سعی کردم بایستم، انگار سرم خیلی سنگین بود و مستقیم به سمت زمین میدویدم.
سپس مرحله بعدی اولین مستی من فرا رسید، حالا سرگیجه و چرخیدن اتاق، حدس زدید که استفراغ از راه میرسد، استفراغ غیرقابل کنترل در همه جا. فرصتی برای رسیدن به دستشویی نبود و من حتی اسم خودم را هم نمیدانستم، بنابراین سطل زباله به ذهنم خطور نکرد.
من در تلاش برای صحبت کردن ناموفق بودم، کلماتم بریده بریده و غیرقابل فهم بودند. صبح روز بعد وقتی از خواب بیدار شدم، با استفراغی پوشیده شده بودم که هنوز در آن دراز کشیده بودم، که به دلیل بوی تند الکل باعث شد دوباره استفراغ کنم. اولین باری که الکل نوشیدم، دچار مسمومیت الکلی شدم. اما این من را متوقف نکرد، جهنم، من تازه شروع کرده بودم، میدانید. دیوانهوار، میدانم، احمقانه، بله، البته. بیخبر و جوان، بدون شک. آیا تا به حال آن را امتحان کردهاید؟ به من خبر بدهید
آن یک نوشیدنی منجر به یک میلیون نوشیدنی در طول سیزده سال شد. من معتقدم که افراد الکلی با این بیماری متولد میشوند و الکلیسم من با همان اولین نوشیدنی فعال شد. چقدر کم میدانستم، فکر میکردم همه چیز را میدانم. اوه، چقدر احمق بودم. تمام این نوشیدن، مهمانی، خماری، در میان بسیاری از چیزهای دیگر. حرفه نوشیدن من منجر به آسیب رساندن به خانواده، دوستان و دیگران شد، نه اینکه این کار را عمداً انجام دهم. همه آنها با نوشیدن من مشکل داشتند. نمیدانم چرا، مطمئناً به کسی جز خودم آسیب نمیرساندم، پس چرا اصلاً اهمیت میدهند؟ (اوه ذهن مسموم من، تفکر متعفن) من اولین DUI خود را در هجده سالگی گرفتم (تصور کنید که درست است، چه کسی میدانست).
وقتی بیست و یک ساله شدم، اولین پسرم را به دنیا آوردم، سپس در بیست و سه سالگی دخترم را به دنیا آوردم. یادم میآید که به دلیل بارداری نوشیدن را متوقف کردم، اما به این دلیل که نمیتوانستم بنوشم، بدبخت نشدم، اما به روزی فکر میکردم که آنها به دنیا میآیند تا بتوانم دوباره بنوشم. پس از تولد هر دو فرزند، در نهایت به هر دوی آنها شیر دادم، زیرا مزایای زیادی برای فرزندانم و من داشت، این یک امر واضح بود. من نمیتوانستم شیر بدهم و بنوشم، بنابراین خیلی سریع یاد گرفتم که میتوانم به اندازهای شیر برای چند روز برای نوزادان بدوشم، سپس میتوانستم بنوشم. مجبور شدم شیر را پمپ کنم و دور بریزم (شیر نوزاد را برای الکل هدر دهم).
حالا این ممکن است برای شما دیوانهوار به نظر برسد، اما برای این فرد الکلی، فقط برای من منطقی بود. اگرچه کار زیادی طول کشید تا فقط یک نوشیدنی بخورم و تمام شیری که مجبور بودم با دور ریختن آن هدر دهم تا شیر برای نوشیدن دوباره برای نوزادانم بیخطر باشد. این کار سختی بود فقط برای خوردن یک نوشیدنی. احساس میکردم که نوشیدنی همیشه در برابر همه چیز در زندگی من پیروز میشود. من در یک چرخه زندگی خطرناک گیر کرده بودم که همه چیز را در اطرافم نابود میکرد. (گیر کرده روی احمق)
حالا اینجا من بیست و پنج ساله بودم و هنوز مینوشیدم، اما آنقدر پیشرفت کرده بود که دیگر کار نمیکرد. آیا میتوانید باور کنید که من حتی نمیدانستم این امکان وجود دارد، اما آن را دست اول تجربه کردم. صحبت از یک شیطان قدرتمند است، من قبلاً بطریهای خالی الکل خود را با آب و هایلایتر پر میکردم و آنها را در بالای کابینتهای آشپزخانه به نمایش میگذاشتم یا دور آنها میپیچیدم. به آنها نگاه میکردم انگار خدای من بودند.
گیج، ترسیده، سردرگم، آسیب دیده و شکسته، اولین نقطه سقوط خود را پیدا کردم. چگونه به اینجا رسیدم و آیا میتوانم راه خود را بیرون بکشم؟ در این مرحله، الکل برای من مشکلات بیشتری ایجاد میکرد و دیگر هیچ حقیقت و احساسی از خود وجود نداشت. ببینید، من شخصاً یک نوشیدنی سیاه کننده شدم، من هرگز برای طعم آن نمینوشیدم، فقط برای تأثیری که به من میداد. این نوع نوشیدن به طور جدی خطرناک است، در این مرحله هر اتفاقی ممکن است برای شما بیفتد. لطفاً از هشدار نوشیدن مسئولانه پیروی کنید. ای کاش از آن پیروی میکردم، اما هرگز واقعاً نفهمیدم که این به چه معناست. من آن دختری هستم که وقتی کسی آن را در فاضلاب میریزد، میگوید سوء مصرف الکل (چه اتلافی، این درست نیست).
نقطه سقوط شماره دو، من ده ماه هوشیار بودم. این فکر نقطه سقوط شامل عود من و پنج پلیس شهری در شهر من بود. اوه پسر، بله، من مجبور شدم سعی کنم با همه آنها مبارزه کنم، اما آنها من را سیاه و کبود کردند تا به زندان شهرستان و یک لباس نارنجی ببرند. اینجا من در این مخزن D.T روی زمین کثیف دراز کشیدهام و بیهوش شدهام. وقتی بیدار شدم، هرگز اینقدر نترسیده بودم، زیرا هیچ اطلاعی نداشتم که چه کار کردهام که دوباره من را به زندان انداخته است؟ آیا کسی را کشتهام یا به کسی آسیب رساندهام، خدای من، لطفاً اتهامات من را به من بگویید، اما آنها من را مجبور کردند آن را تحمل کنم، که من را پر از ترس بیشتری کرد. بنابراین اتهام(های) من به شرح زیر است (من تمام هشت اتهام را در کمتر از 30 دقیقه دریافت کردم)
این آخرین مستی من بود، من آن را یک روز در یک زمان انجام دادم و تراشه پنج ساله خود را دریافت کردم.
بیست و هفت ساله و همان شخصی که اولین نوشیدنی را در سیزده سالگی به من داد، اکنون من را در دادگاه خانواده دارد و سعی میکند فرزندانم را از من بگیرد. حدس میزنم اکنون برای او یک مشکل واقعی است، اگرچه تا حدی بر فرزندپروری من تأثیر نمیگذاشت که من غیرفعال باشم. درک کنید که او نیز مینوشید و زیاد مینوشید، همیشه مجبور بود بارهای VIP اجتماعی خود را داشته باشد. بنابراین اکنون سیستم دادگاه خانواده شروع میشود و بگذارید به شما بگویم که این به معنای واقعی کلمه یک جهنم زنده، یک کابوس بسیار طولانی است. من نمیتوانم بنوشم، باید آزمایش بدهم تا ثابت کنم از هیچ الکل یا مواد تغییر دهنده خلق و خویی استفاده نمیکنم تا فقط در یک محدودیت زمانی و تحت نظارت از فرزندانم دیدن کنم. صحبت از یک تجربه بسیار بد است، من آن را توصیه نمیکنم، فقط به من اعتماد کنید.
من مجبور شدم در گروهها و AA شرکت کنم. هنوز جوان و احمق، انگار AA چیست و چگونه قبلاً هرگز نام آن را نشنیدهام. اولین جلسه من در باردزتاون KY در کتابخانه نلسون کو. مجبور شدم یک مطلب را بخوانم، یادم میآید که سعی میکردم بخوانم چگونه کار میکند و انگار یک زبان خارجی برای من بود، انگار شماها الان در مورد چه چیزی صحبت میکنید، این دیوانهوار است. در ابتدا فکر کردم اوه نه، نمیتوانم این کار را انجام دهم، این یک چیز مذهبی (فرقه) است. من اشتباه میکردم، این یک برنامه معنوی است و پیشرفت است نه کمال. سخت تلاش میکنم تا آنچه را که از طریق AA از من انتظار میرفت انجام دهم. اولین کتاب AA خود را دریافت کردم و اینگونه آغاز شد.
فقط دوازده تراشه بیست و چهار ساعته، شش تراشه سی روزه، یک تراشه شش ماهه، یک تراشه نه ماهه، یک تراشه یک ساله. در ابتدا من فقط نمیتوانستم آن را درک کنم، همیشه فکر میکردم چرا اینقدر سخت است، مشکل من چیست؟ سپس پاسخ را شنیدم و روش من برای انجام هر دو (جلسات و نوشیدن) ببینید، من شنیدم که آنها یکی از دوازده سنت را میخوانند «تنها شرط عضویت در A.A. تمایل به ترک نوشیدن است.» بنابراین ذهن من این بود که من واقعاً مجبور نیستم تا زمانی که تمایل خود را برای ترک حفظ کنم و خود را یک الکلی اعلام کردهام، ترک کنم. من واقعاً مطمئن نیستم که چرا اینقدر سخت بود. این خیلی ساده است؛ سلام، من بریتانی رز هستم و یک الکلی هستم.
من یک متفکر بیش از حد فعال هستم و میتوانم هر چیزی را در ذهنم خوب جلوه دهم، قطعاً وقتی سعی میکنم خودم را به سمت نابودی شناخته شده سوق دهم. ترس، ناامیدی، به علاوه دوز کمی از نابالغی معنوی، جسمی، ذهنی و عاطفی. برخی بیمارتر از دیگران هستند، من خیلی بیمار و گیر کرده بودم. الکل مانند داروی من بود و من همیشه بیمار بودم. 12 & 12 قدم چهارم ص. 44بیان میکند: «ما برای غرق کردن احساسات ترس، ناامیدی و افسردگی عمیق نوشیدهایم.» این ضربه سختی بود زیرا هر چه روزهای هوشیاری بیشتری داشتم، احساسات و خاطرات بیشتری ذهنم را فرا میگرفت. اکنون باید بالاخره با سالها خاطرات کنار بیایم زیرا هرگز با هیچ یک از آنها کنار نیامدهام، فقط بهترین کاری را که انجام میدادم انجام دادم و آن مسموم کردن آنها بود. B.B. یک چشم انداز برای شما ص. 151 بیان میکند: «لحظهای انجام دادیم – سپس فراموشی و بیداری وحشتناک برای مواجهه با چهار سوار خسته کننده فرا میرسید: 1. وحشت، 2. سردرگمی، 3. ناامیدی، 4. یأس
یک بار به من گفتند که شما فقط به اندازه اسرار خود بیمار هستید، من واقعاً به این گفته اعتقاد دارم. در یک مقطعی شروع کردم به هیجان زده شدن برای رفتن به جلسات. من حتی کاری را انجام دادم که به آن 90 و 90 (90 جلسه در 90 روز) سه بار مختلف میگویند. اما در یک مقطعی AA راه حل تمام مشکلات من بود. در واقع داشت کار میکرد (اگر شما آن را کار کنید، کار میکند) به لطف خدا و AA من معنای کاملاً جدیدی برای زندگی خود و برای همیشه انجام دادن اراده خدا و نه اراده خودم پیدا کردم. از یک مست به مست دیگر، هنوز هم در آنجا بدبخت است و ما برای هوشیار ماندن به یکدیگر نیاز داریم. الکل هنوز منتظر است تا من برگردم و درخواست خود را برای یک نوشیدنی حرفهای ارائه دهم. این ترسناک است، بنابراین من به بازگشت یک روز در یک زمان ادامه خواهم داد. اینگونه است که ما میدرخشیم، به سادگی وقت خود را بدهید.
بریتانی R
کنتاکی